www.avacs20.r98.ir ورود

www.mobisky.r98.ir ورود

اگر با مرورگر مناسبی در حال مشاهده این صفحه هستید می توانید با دکمه هایی که قرار دادیم سرعت حرکت متن را تغییر دهید

مولوی : پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من _ سرو خرامان منی ای رونق بستان من _ چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو _ وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من _ هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم _ چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من _ تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم _ ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من _ بی پا و سر کردی مرا بی خواب و خور کردی مرا _ در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من _ از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم _ ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من _ گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو _ ای شاخه ها آبست تو وی باغ بی پایان من _ یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی _ پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من _ ای جان پیش از جان ها وی کان پیش از کان ها _ ای آن بیش از آن ها ای آن من ای آن من _ چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست _ اندیشه ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من _ بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من _ بر بوی شاهنشاه من هر لحظه ای حیران من _ ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا _ بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من _ ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من _ ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما _ افتاده در غرقابه ای تا خود که داند آشنا _ گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا _ ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته _ زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا _ ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده _ ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا _ این باد اندر هر سری سودای دیگر می پزد _ سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما _ دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله _ امروز می در می دهد تا برکند از ما قبا _ ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری _ خوش خوش کشانم می بری آخر نگویی تا کجا _ هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی _ خواهی سوی مست یم کش خواهی ببر سوی فنا _ عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان _ هر دم تجلی می رسد برمی شکافد کوه را _ یک پاره اخضر می شود یک پاره عبهر می شود _ یک پاره گوهر می شود یک پاره لعل و کهربا _ ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او _ ای که چه باد خورده ای ما مست گشتیم از صدا _ ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده ای _ گر برده ایم انگور تو تو برده ای انبان ما